|
سیزدهم تیرماه طبری که سالهاست در تقویم شمسی مصادف با دوازدهم آبانماه می باشد، از دیرباز در برخی نقاط ایران خصوصاً مازندران در چنین شبی مراسمی برگزار می شد،که همچون سایر مراسم سنتی و اساطیری بار معنایی خاصی دارد. پیش تر ها بسیاری از مراسم آیینی و اسطوره ای و حتی عقاید و باورها به صرف خرافی تلقی شدن، پیش پا افتاده و بی خردانه پنداشته می شد و در نتیجه طرد می گشت؛ امّا اخیراً مردم شناسان و اسطوره پژوهان از منظری دیگر به این مباحث می نگرند و از آنها در فهم وقایع دور تاریخی و نحوه ی برداشت پیشینیان کمک می گیرند. از جمله آن مراسم «تیرماه سیزه شو» است که هنوز در بخشهایی از دیار البرز از جمله استان مازندران،گیلان، گلستان، سمنان و تهران برگزار می شود. تاریخچه در ایران از زمانهای بسیار قدیم هر ماه دارای جشنی بوده و جشن هر ماه به نام همان ماه نامیده می شد، مانند جشن مهرگان، جشن تیرگان و .... در ایران باستان و همچنین تا حدود چهار قرن پس از اسلام در تقویم کشور به جای آنکه هر روز هفته نامی داشته باشد ،هر روز ماه دارای نامی بود، زمانی که نام روز و ماه یکی می شد، آن روز را جشن می گرفتند. چون روز سیزدهم هر ماه را تیر می گفتند، لذا روز تیر را در ماه تیر جشن می گرفتند. ابوعبدالله محمدابن مقدسی در کتاب «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» در قسمت شگفتیهای سرزمین کوهستان می گوید: «و چون هر سال روز تیر از ماه تیر باشد مردم در آنجا ]پای کوه[ گرد آیند و ظرفها بیاورند، پس هر دارندۀ ظرف با یک دستک بر کوه کوبیده می گوید: «برای فلان کار از آب خود به ما بیاشامان» پس هر یک به اندازۀ نیاز بر می گیرد. روز سیزدهم هر ماه فارسی تیر نام دارد. ایشان روز سیزده تیرماه را به سبب همنام بودن روز و ماه جشن می گرفتند و این سنتی کهن بوده است. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می گوید: «روز سیزدهم تیرماه، روز تیر است و عیدی است، تیرگان نام دارد، برای اتفاق دو نام و برای این عید دو سبب است. یکی آن است که افراسیاب چون به کشور ایران غلبه کرد و منوچهر را در طبرستان در محاصره گرفت، منوچهر از افراسیاب خواهش کرد که از کشور ایران به اندازۀ یک تیر به او بدهد و یکی از فرشتگان که نام او «سپندارمذ» بود، حاضر شد و منوچهر را امر کرد که تیر و کمان بگیرد به اندازه ای که به سازندۀ آن نشان داد، چنان که در کتاب اوستا ذکر شده و آرش را که مردی با دیانت بود، حاضر کردند. گفت که: «تو باید این تیر و کمان را بگیری و پرتاب کنی.» و آرش برخاست و برهنه شد و گفت: «ای پادشاه و ای مردم، بدن مرا ببنیند که از هر زخمی و جراحتی و علتی سالم است و من یقین دارم که چون با این کمان، این تیر را بیندازم پاره پاره خواهم شد و خود را تلف خواهم نمود. ولی من خود را فدای شما کردم.» سپس برهنه شد و به قوت و نیرویی که خداوند به او داده بود، کمان را تا بناگوش خود کشید و خود پاره پاره شد و خداوند باد را امر کرد که تیر او را از کوه رویان بردارد و به اقصای خراسان که میان فرغانه و طبرستان است، پرتاب کند و این تیر در موقع فرود آمدن به درخت گردوی بزرگی گرفت که در جهان از بزرگی مانند نداشت و برخی گفتند از محل پرتاب تیر تا آنجا که افتاد هزار فرسخ بود و منوچهر و افراسیاب به همین مقدار زمین با هم صلح کردند و این قضیه ،در چنین روزی بود و مردم آن را عید گرفتند.» در تاریخ طبری آمده است: «آرش از سر کوه دماوند تیری بینداخت به همۀ نیروی خویش، تیر از همه زمین طبرستان و زمین گرگان و زمین نیشابور و از سرخس و همۀ بیابان مرو بگذشت و به راست جیحون افتاد. افراسیاب را سخت اندوه آمد که چندان پادشاهی او را از سرحد سرخس تا لب جیحون به منوچهر بایست دادن.» سبب دوم آنست که «دهم فذیه» که معنای آن حفظ دنیا و حراست فرمانروایی در آنست و «دهقنه» که معنای آن عمارت دنیا و زراعت و قسمت کردن است و با هم توأم اند و کتابت به وسیله هوشنگ و برادرش در این روز صادر شد. در این روز هوشنگ مردم دنیا را امر کرد که لباس کاتبان بپوشند و دهقانان را نیز بر همین کار امر کرد و از این روز ملوک و دهقانان و موبدان و غیر ایشان این لباس را پوشیدند و تا روزگار گشتاسب از راه اجلال کتابت و اعظام دهقنه این رسم باقی بوده و در این روز ایرانیان غسل می کنند و اهل آمل در این روز به دریای خزر می روند و همه روز را آب بازی می کنند. مراسم تیرماه سیزه شو در اجرای مراسم «تیرماه سیزه شو» ]سیزدهم تیرماه طبری= دوازدهم آبان ماه شمسی[که در بعضی مناطق مثل روستاهای غرب شیرگاه به نام «لال شو» نیز معروف است، مردی به عنوان «لال» انتخاب می شود. درگذشته این شخص لباس کهنه و مندرسی می پوشید و یقه های کت را بالا آورده و کلاهش را بر سر می گذاشت و با کاههایی که به صورت طناب درست می کردند، دور کمر، پاها و سرش را می بستند. ضمناً تارهای کاهی را که به سر بسته می شد، به طوری آویزان بود که صورت او را تقریباً می پوشاند. چنانچه لال سیّد بود، شال سبزی به کمر خود می بست. شخصی که نقش لال را بازی می نمود، در غروب دوازدهم تیرماه طبری در رودخانه روستا که به آن «درکا» می گویند ،خود را با آب سرد می شست، به طوری که از سرما قدرت صحبت کردن نداشت و به اصطلاح لال می شد. این شخص را فرد دیگر به نام «لال مار» (مادر لال) که یک پسر نوجوان یا جوان است همراهی می کرد. در برخی مناطق شخص سومی نیز آنها را همراهی می کرد که وظیفه اش حمل ترکه های درخت توت بود. این شخص به «شیش دار» معروف است. «شیش» به معنی ترکه است و ترکه درخت توت را «توت شیشک» می گویند. «لال مار» یا «شیش دار» در غروب همان روز موظف بود به تعداد خانوارهای محل شاخه های بلند و نازک درخت توت «تیردار» را که همان «توت شیشک» است، از درخت توت کنده و با کندن تمامی برگهای شاخه (بجز دو یا سه برگ بالایی) آماده نماید. «لال»، «لال مار» و «شیش دار» در اوایل شب در حالی که لال مار یک کیسه و شیش دار ترکه های توت را در دست داشتند راهی خانه های مردم می شدند و وقتی به در حیاط هر خانه ای می رسیدند، «لال مار» با صدای بلند این آواز را می خواند؛ «لال اِنه، لال اِنه/ پیسه گِندِه خوار اِنه/ پار بورده اَمسال اِنه/ چَلِّ بَزِن/ دیگّ بَزِن/ گره چلیّکِ بَزِن، ... لال اِنه، لال اِنه، ... . یعنی: لال می آید، لال می آید، کسی که شیرینی «پیسه گنده» را می خورد می آید، پارسال رفت و امسال می آید، به چرخ نخ ریسی بزن، به دیگ بزن، به گهوارۀ بچه بزن، ... لال می آید، لال می آید، ... . پس از خواندن این آواز «لال» وارد حیاط و سپس وارد اطاق می شد و با شاخه های بلند توت (توت شیشک) که در دستش بود، آهسته بر سر کلیه افراد خانواده می زد. او در این بین باید مواظب می بود که بر سر مادران باردار و کودکانی که هنوز سخن گفتن را آغاز نکرده اند، نزند. چون معتقد بودند که موجب لال شدن نوزادان و یا سقط جنین خواهد شد. همچنین بر سر بچه هایی که از لال می ترسیدند هم نمی زد. لال پس از زدن چوب بر سر افراد خانواده، آن را درون اطاق می انداخت و می رفت. لال تحت هیچ شرایطی حق صحبت کردن نداشت، حتی اگر کسی او را مورد اذیت و آزار قرار می داد و یا حتی او را به شوخی مورد ضرب و شتم قرار می دادند. پس از خارج شدن «لال» از حیاط، «لال مار» که دم در حیاط ایستاده بوده، کیسه به دست وارد می شد و صاحب خانه در درون کیسۀ او چیزهایی مثل «گردو، عسل، برنج، نیشکر، پیسه گنده، و یا پول» می گذاشت. بعد از رفتن آنها زن صاحبخانه «توت شیشک» را بین چوبهای سقف بام خانه (چاج) می نهاد و معتقد بودند که «توت شیشک» لال برکت بام را زیاد و حیوانات موذی مثل موش و سوسک و ... را دفع می کند. مراسم «تیرماه سیزه شو» به همین شکل با رفتن گروه لال به خانه های دیگر و اضافه شدن بچه های هر خانه به دنبال این گروه و هم آواز شدن آنها با گروه لال ادامه داشت تا آخرین خانۀ آن روستا. در غروب لال شو (تیرماه سیزه شو) افرادی که درختی از درختان آنها محصول نداده بود و یا محصول آن خوب نبود، با یک «تبر» و به همراه فرد دیگری به زیر آن درخت می رفتند و صاحب درخت با پشت تبر ضربه ای بر درخت می زد و به ظاهر قصد قطع کردن درخت را می نمود. فرد همراه ضامن درخت می شد و می گفت: «من ضمانت او را می نمایم که سال آینده محصول خوبی دهد». و معتقد بودند که این عمل موجب پربارشدن درخت در سال آینده خواهد گردید. در بعضی نقاط خانواده ها در این شب در خانه هایشان جمع می شوند و فال حافظ می گیرند. همچنین به وسیلۀ گردو بخت و اقبال خود را آزمایش می کردند. به این صورت که فردی از افراد خانواده (که احتمالاً بزرگ خانواده بود) تعدادی گردو را در دستش می چرخاند و سپس گردوها را روی زمین می ریخت و بعد از آن یکی از افراد، گردویی را بر می داشت و سپس گردوی او را می شکستند، کیفیت مغز گردو خوش اقبالی یا بداقبالی فرد را در سال آینده نشان می داد. «لال» یا «لال شیش زن» در این شب وظیفه دارد که زن نازا را ناگهان و بی صدا به نرمی با ترکه بزند و دیگری که ناظر این عمل است، برای ضمانت جلو می آید و می گوید: «بس است. همین امسال اگر این زن باردار نشد، شما سال دیگر حق دارید با چوب او را تنبیه کنید» همچنین با دخترانی که در خانه مانده اند، نظیر این عمل انجام می شد. لال با تشدد به وسیله چوب دختر را وادار به بیرون رفتن از خانه می کند، دختر هم که قضایا را می داند، اطاعت کرده خارج می شود. از مناطقی که این مراسم در آنها انجام می شد و در برخی هنوز هم انجام می شود می توان به سوادکوه، سنگسر، شهمیرزاد، فیروزکوه، دماوند ،بهشهر، دامغان، ساری، بابل، آمل، نوشهر، تنکابن، نور و طالقان نام برد. لازم به یاد آوریست این مراسم امروزه در شهرها کمتر و در بسیاری از روستاهای این مناطق رواج دارد. در این شب انواع شیرینی ها، تنقلات و میوه ها [مثل: بشتزیک (تهیه شده از شیرۀ خرمالوی وحشی، مغز گردو، کنجد و شکر، پیسه گنده (تهیه شده از مغز پودر شدۀ گردو، برنج، آرد برنج، شکر یا عسل و ... ) همچنین میوه ها و تنقلاتی مانند: انار، پرتقال، خربزه، هندوانه، ازگیل (کنس)، گندم برشته، کشمش، گردو، تخمه، شاهدانه، سنجد ،حلوا، نخودچی و ... ] تهیه و خورده می شود. در آمل به اینها «خارچی» (چیز خوب) گفته می شود و در سنگسر از سیزده مادّۀ غذایی مثل (گوشت، آب، سبزی، برنج، عدس، نخود، نمک و ... ) غذایی درست می کنند که به آن سیزده چی می گویند. آداب و رسوم این شب هر ساله رو به زوال و فراموشی می رود ولی آثار آنرا در خاطرات افراد مسن روستایی و بعضی از کتب که صفحاتی را به این مراسم اختصاص داده اند و همچنین ترانه های مازندرانی می بینیم. ترانۀ زیر نشان می دهد که در گذشته افراد خانواده در شب تیرماه طبری یا لال شو در کنار هم چنین ترانه هایی را می خواندند: «سه پنج روز پونزه بیه ته نمویی تیرماه سیز بیه ته نمویی مره وعده هدایی سر خرمن خرمن کر بزه ته نمویی» ترجمه: «سه پنج روز پانزده روز شد [ولی تو نیامدی]، سیزده تیرماه [طبری] هم آمد، تو نیامدی./به من وعده سر خرمن دادی که هنگام خرمن کوبی می آیی. [ولی] خرمنها کوبیده شدند، تونیامدی.» در سروده ای دیگر از شاعر معروف مازندرانی امیر پازواری نیز چنین آمده: «تیرماه سیزه شو خجیره دوس لبون شربت او خجیره کمون برقه و چش سیو خجیره عید شو با یار سینه سو خجیره» ترجمه: «شب سیزدهم تیرماه [طبری] چه خوب و لذت بخش است. بر لبان دوست آب و شربت چه خوب و شیرین است/ ابرو کمانی با چشمان سیاه چه خوب و زیبا است. در شب عید با نور قلب یار چه خوبست» در سروده های دیگری از شاعران بنام فارسی نیز اشاره هایی به چنین روز و چنین جشنی شده است: به روز تیر و مه تیر عزم شادی کن که از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تیر «شمس فخری» اگر به تیر مه از جامه بیش باید تیر چرا برهنه شود بوستان چو آید تیر «عنصری» گهی نوبهار آید و گاه تیر جوان است گیتی گه و گاه پیر «اسدی» پس از سر زدن خانه به خانۀ لال و گروهش تا آخرین خانۀ روستا گروه لال به مسجد یا امامزاده ای می روند و در آنجا لال قسم سکوت خود را می شکند. پس از آن لال به عنوان بزرگ گروه شروع به تقسیم هدایای جمع آوری شده می کند. مراسم شال اینگنی (شال افکنی) برخی از مردمان ماها (از دهستان هبله رود بخش فیروزکوه) بربام خانۀ دیگران می روند و از روزن بام که به گویش ماهایی ها «دریچه» نامیده می شود، شال درازی را که به سر آن دستمالی بسته اند، درون اطاق می اندازند. صاحبخانه از همان خوردنی هایی که برای مهمانان آورده است، در آن دستمال می گذارد و آن را می بندد. آن گاه کسی که بر بام نشسته و شال را فرو انداخته است، آهسته آهسته شال را بالا می کشد. این رسم را که در بیشتر آبادیهای کوهستانهای مازندران نیز معمول بوده است «شال اینگنی» (شال افکنی) گویند. فرهود جلالی کندلوسی |