|
تا چند دهه پيشتر اين شكل از معيشت يكي از مهمترين اشكال و ساختارهاي توليدي و اقتصادي در البرز شمالي به شمار ميآمد، در نتيجه موسيقي مربوط به آن، بازتابي عيني از كاركردهاي فرهنگي و ذوقي اين شيوه از زندگي بوده و لحنهاي مورد استفاده، بيانگر مجموعهي احساسات و عواطف، زيباشناختي، آمال و آرزوها و نيز مبين واقعيات ملموس زندگي چوپانان و گالشان منطقه بوده است. زندگي مبتني بر معيشت دامپروري در مازندران و در طول قرنهاي متمادي زمينهساز شكلگيري رپرتوار ويژهاي گرديد كه امروزه عموماً با عنوان و اصطلاح موسيقي چوپاني شناخته ميشود. تا چند دهه پيشتر اين شكل از معيشت يكي از مهمترين اشكال و ساختارهاي توليدي و اقتصادي در البرز شمالي به شمار ميآمد، در نتيجه موسيقي مربوط به آن، بازتابي عيني از كاركردهاي فرهنگي و ذوقي اين شيوه از زندگي بوده و لحنهاي مورد استفاده، بيانگر مجموعهي احساسات و عواطف، زيباشناختي، آمال و آرزوها و نيز مبين واقعيات ملموس زندگي چوپانان و گالشان[1] منطقه بوده است. از آنجايي كه موسيقي چوپاني در البرز شمالي را بايد هنر كلاسيك و مردمي جامعهي فئودال ـ دامدار در دورهاي نسبتاً طولاني به شمار آورد، ورود شتابزده به اقتصاد سرمايهداري و آغاز ريزش و اضمحلال ناگهاني ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي نسبتاً كهن، به طور طبيعي بخش مهمي از اندوختههاي فكري و فرهنگي مربوط به اين دورهي تاريخي را نيز تحت تأثير قرار داد. به عبارت ديگر تغييرات گستردهي ناشي از ورود به روابط اقتصادي جديد و دگرگوني اساسي در شيوهها و روشهاي دامپروري سنتي موجب گرديد كه اولاً معيشت چوپاني در قياس با ساير فعاليتهاي اقتصادي اهميت گذشتهي خود را از دست بدهد و ثانياً روشها و شيوههاي سنتي دامپروري و دامداري نيز از الگوهاي جديدتري پيروي نمايد. در نتيجه بسياري از مظاهر، مباني و ذوقيات فرهنگ مربوط به دامپروري قديم و از جمله موسيقي چوپاني نيز ضمن فاصله گرفتن از اشكال سنتي خود در معرض استحاله و منسوخ شدن قرار گرفت. با اين همه و به رغم تغييرات ياد شده، هنوز هم موسيقي چوپاني به عنوان اصليترين و اصيلترين ميراث موسيقاييِ فرهنگ تبري (مازندراني) قابل ارزيابي است. لازم به تأكيد است كه رواج دوبارهي موسيقي چوپاني مازندران و احياء و گسترش آن عمدتاً محصول جنبش و جريان روشنفكري و هدفمندي است كه از حدود دههي چهل و پنجاه سدهي جاري (50-1340 ه( ثبت و احياء بخشي از ميراثهاي ارجمند و لايق تأمّل گذشتگان را سرلوحهي فعاليتهاي خود قرار داد. اين تلاشها در نهايت و براي نخستين بار منجر به ثبت و ضبط نسبتاً دقيق رپروتوار موسيقي چوپاني مازندران گرديد كه در قالب مجموعههايي با عنوان «للـهوا»[2] و «موسيقي مازندران»[3] انتشار يافته و مورد استقبال دوستداران موسيقي مازندراني قرار گرفت. راوي و نوازندهي مجموعههاي فوقالذكر در حوزهي موسيقي چوپاني حسين طيبي است كه هم به واسطهي مهارت شگفتانگيز خود در نواختن و هم از نظر حافظهي غني و سيال و نيز نحوهي منحصر به فرد در بيانِ روايت، لايق منزلت و مقام استادي است. استاد طيبي، سالهاي طولاني از عمرش را در كوهستانهاي البرز مركزي در سلك گالشان و در معيت آنان گذراند، لذا تربيت اجتماعي، فرهنگي و ذوقي او در چارچوب معيشت و فرهنگ دامپروري قابل ارزيابي است. اين خصيصهي بسيار مهم موجب گرديد تا بتوان آثار اين استاد را انتقال طبيعي، بيواسطه و سالم يك فرهنگ موسيقايي به شمار آورد. اين استاد بيبديل به هنگام ثبت و ضبط نغمات مجموعههاي مذكور در شمار آخرين بازماندگان و حافظان موسيقي چوپاني قرار داشته و روايت او از قطعات اجرا شده تا حدود بسيار زيادي از اصالت و قدمت برخوردار است. پيشبيني اين فرضيه كاملاً طبيعي است كه قطعات اجرايي از سوي استاد طيبي تنها شامل بخشي از رپرتوار باشد، اما بيشك شاكله و اساس آن را تشكيل ميدهد. به دنبال انتشار اين مجموعهها و پيگيريهاي بعدي او در زمينهي آموزش دهها تن از افراد مستعد، شماري از شاگردان و نوازندگان تحت آموزش اين استاد در جايگاه راويان ممتاز و صاحب صلاحيت موسيقي چوپاني مازندران قرار گرفتند. طي دو دههي گذشته نوازندگان مذكور تلاشهاي تجربي و قابل تقديري را جهت انتقال و آموزش اين موسيقي به خرج دادند. اين تلاشها به ويژه در زمينهي نحوهي آموزش و ايجاد روشهاي سهلالوصول و مخصوصاً استفاده از نتاسيون در انتقال آسانتر نغمات و لحنهاي مورد بحث چشمگير بوده است.
[1]). گالشان: جمع گالش و در فرهنگ گيلان و مازندران به دامداران كوهنشين و جنگلنشيني اطلاق ميشود كه اقتصاد آنان مطلقاً براساس دامپروري است. گالشها از قديميترين و اصيلترين ساكنان البرز به شمار آمده و فرهنگ آنان مبين كهنترين اشكال اجتماعي مردم اين منطقه از ايران است. [2]). نك: للـهوا، نوازنده: حسين طيبي، به كوشش فرهنگخانهي مازندران، ساري، سال 1366. [3]). نك: موسيقي مازندران (شش كاست و يك جلد كتابچه)، جهانگير نصرياشرفي، انجمن موسيقي ايران، تهران، 1374. |