کي کاوس چون به شاهي رسيد ايران آباد و سپاه خشنود و خزانه از گنج آگنده بود. کي کاوس خود را برتر از همه ديد و والاتر از همه شمرد. روزي در گلزار برتخت زرين نشسته بود و با بزرگان و پهلوانان باده مي خورد و از برتري و بي همتائي خود ياد مي کرد. ديوي از ديوان مازندران که خود را بصورت رامشگري درآورده بود بدرگاه آمد و بپرده دار گفت که وي را رامشگري خوش نواز از مردم مازندران است و آرزوي بندگي شاه را دارد و اگر دستوري باشد سرودي در برابر شاه بخواند و بنوازد. کي کاوس دستور داد و رامشگر در کنار نوازندگان جاي گرفت و سرودي در ستايش مازندران آغاز کرد.
دی ماه، در ایران کهن، چهار جشن را در بر داشت : نخستین روز ماه دی - که موضوع این گفتار است - و روزهای هشتم، پانزدهم و بیست وسوم، سه روزی که نام ماه و نام روز یکی بود.
مجموعه افراد يك فاميل، نسبتبه بزرگ خاندان احتراممىگزارند و در كارها با آنان مشورت مىكنند و در اختلافات، به راى وحكميت و داورى آنان ارج مىنهند و گاهى يك سخن از سوى آنان،آتش فتنهاى را خاموش مىسازد، يا تفرقه و كدورتى را به وفاق وهمدلى و آشتى مبدل مىسازد.