سایت های مرتبط

مقالات
«هویت قومی، هویت فرهنگی و وفاق اجتماعی» چاپ پست الکترونیکی

بنام خداوند جان و خرد

«به بهانه خشن خرمن روستای ترسیاب محمود آباد»

حدود 12 سال قبل که اولین مجموعه اشعار مازندرانی پارپیرار (1) توسط آقای فرهود جلالی کندلوسی سروده و با صدای ایشان بصورت نوار(کاست) توزیع شد کمتر کسی بود که آن را بشنود و ناخودآگاه اشک در چشمانش جمع نشود و حس وطن دوستی و شادی های گذشته و مهربانی ها و گذشت ها، صمیمیت ها... برایش زنده نشده باشد (بویژه آنانی که گذشته را تجربه کرده و به اصطلاح «سنی» از آنان گذشته بود).این مسئله نشان از  احساس تعلق به "هویت" افراد می باشد. بعد از آن سروده های دیگر آقای جلالی منتشر و توزیع شده و استقبال بسیار خوبی از آنها شد.البته در این زمینه  افراد دیگری هم سروده هایی مازندرانی داشتند، که آنها هم مورد استقبال قرار گرفتند. در استمرار حرکت های فرهنگی و نیاز به نهادی جهت اشاعه فرهنگ و هنر مازندرانی موسسه پارپیرار در سال 1382 در تهران شکل گرفت.

ادامه...
 
گل غلتان آئین مطهر نمودن نوزاد چاپ پست الکترونیکی

گردشگران به تماشاي آيين گل غلتان امیریه- دامغان خواهند نشست

در22 و 23 ماه ارديبهشت 1390- اجراي مراسم سنتي " گل غلتان" در شهرستان دامغان شهر امیریه ، طبق سال های قبلی اجرا خواهد گشت.

به گزارش روابط عمومي جشنواره  آيين سنتي گل غلتان امیریه به همت شهرداری و شورای اسلامی شهر امیریه و با همکاری اداره کل میراث فرهنگی  استان و شهرستان  و فرمانداری دامغان  طي دو روز و با اجراي برنامه هاي متنوع برپا مي گردد.

طبق برنامه ريزي صورت گرفته در 22 ارديبهشت ماه، گردشگران مي توانند از برنامه هايي همانند نمايشگاه صنايع دستي و هنرهاي سنتي استان، غذاهاي سنتي و محصولات بومي، بازديد از درياچه نمك، بناهاي تاريخي و كارگاه كرباس بافي امیریه - دامغان، شتر سواري و بازي هاي محلي برخوردار شوند.

گفتني است در روز بعد نيز مراسم سنتي " گل غلتان" به اجرا در مي آيد تا طي آن كودكاني كه نخستين بهار زندگي شان را سپري مي كنند؛ پس از شست و شو و غلتانده شدن ميان گلبرگ هاي گل محمدي با خواندن اشعار ، ياد كردن معصومين و ختم صلوات، از زشتي ها و پليدي هاي پيش رو حفاظت شوند.

 
روز معلم چاپ پست الکترونیکی

روز معلم بر اولین مربی یعنی مادر و بر آنانی که در تمام حیات بشری مطلبی می آموزند مبارک باد

معلم که و عشق مشق و کتاب                   دنیای تاریکی ر آفتاب

و که یاد دنه با عشق و محبت                   نه مزَ خاطری عشقش ثواب .(جلالی)

 
دوکاج چاپ پست الکترونیکی

این شعر بسیار خواندنی سروده آقای محبت و از کتاب چهارم دبستان

در کنار خطوط سیم پیام         خارج از ده دو کاج روئیدند

سالیان دراز رهگذران              آن دو را چون دو دوست میدیدند

یکی از روز های سرد پاییزی     زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاج ها به خود لرزید      خم شدو روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا            خوب درحال من تامل کن

ریشه هایم زخاک بیرون است      چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی          مردم آزار از تو بیزارم

دور شو دست از سرم بردار        من کجا طاقت تورا دارم

بینوا راسپس تکانی داد              یار بی رحم و بی مروت او

سیمها پاره گشت و کاج افتاد        برزمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط دید آن روز              انتقال پیام ممکن نیست

گشت عازم گروه پی  جویی          تا ببیند که عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم         راه تکرار بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگدل را نیز          با تبر تکه تکه بشکستند

--------------------

و حال نسخه جدید این شعر زیبا

دو کاج از همان شاعر دوکاج

در كنار خطوط سیم پیام           خارج از ده دو كاج روئیدند

سالیان دراز رهگذران               آن دو را چون دو دوست می‌دیدند

روزی از روزهای پائیزی            زیر رگبار و تازیانه باد

یكی از كاج ها به خود لرزید       خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا          خوب در حال من تأمل كن

ریشه‌هایم ز خاك بیرون است     چند روزی مرا تحمل كن

كاج همسایه گفت با نرمی         دوستی را نمی برم از یاد

شاید این اتفاق هم روزی          ناگهان از برای من افتاد

مهربانی بگوش باد رسید           باد آرام شد، ملایم شد

کاج آسیب دیده ی ما هم         کم کمک پا گرفت و سالم شد

میوه ی کاج ها فرو می ریخت    دانه ها ریشه می زدند آسان

ابر باران رساند و چندی بعد       ده ما نام یافت کاجستان

شاعر: محمد جواد محبت،  همان شاعر دوکاج

 
سفرنامه ازبکستان-بخش نخست چاپ پست الکترونیکی

نوروز در بخارا

درست یادم نمی­ آید نخستین بار چه زمانی واژه بخارا، پرده گوشم را نوازش کرد. نخستین بیت حافظ شیرازی از همان دوران نوجوانی، ذهن کنجکاوم را مشغول کرده بود که این بخارا کجای ایران است و بعدها که بزرگ­تر شدم، معلوم شدم هیچ جای ایران نیست و حضرات قاجار، یکی یکی به روس و انگلیس و ازبک واگذار کردند. آن زمان کشور شوروی وجود داشت و در نقشه پهناورش همه جور اسمی بود غیر از بخارا و سمرقند تا این که طوفان حوادث، امپراطوری پهن پیکر شوروی کمونیستی را بخش بخش کرد و کشورهای نوپیدایی در نقشه جهان دیده شدند. در سال اول و دوم استقلال­شان مقداری آمد و شد با ایران صورت گرفت و ما تازه فهمیدیم بخارا بخشی از خاک جمهوری ازبکستان است.

 

 

هر چه بود، گذشت و گویا تقدیر این بود پرسش­های دوران نوجوانی، پاسخ دیداری دریافت کنند و این شد که من در میانسالی روز 28 اسفند 1389 (19 مارس 2011) پسین هنگام وارد شهر بخارا شدم. وقتی در محله تاریخی لب حوض چرخ می­زدم تا هتل محل اقامتم را بیابم، ناخودآگاه بوی آشنایی به مشامم خورد، بوی اصفهان، بوی نائین، بوی خشت و آجر. در آن دمدمای تاریکی هوا، نمای سنتی و کاملاً ایرانی ساختمان­های کهن مژده می­داد که روزهای پرباری را در این شهر خواهم داشت. فردای آن روز، یعنی 29 اسفند (20 مارس) تقریباً همه محله لب حوض را گشتم. با وجود این که آخرین روز سال بود، هیچ نشانه مخصوصی در اهالی بخارا دیده نمی­شد الا وقتی که به بازار سنتی پا گذاشتم و مردمان در حال خرید شب عید را با دوربین کوچکم رصد کردم.

 

دروازه ورودی بخارا از مرز ترکمنستان

 

بخارایی­ها همانند مردم ایران، توجه کافی به سمنو و یا قول خودشان سُمَنک دارند. البته چون زیر ساخت بهداشتی این شهر در مقایسه با ایران پایین­تر است، پختن و فروختن و حتی خوردن آن، با عادت­های ما متفاوت است. سمنوهای فراوان را درون سطل­هایی نه چندان تمیز به بازار می­آورند و با قیف درون بطری­های آب معدنی می­ریزند و به مشتریان می­دهند. وقت خوردن هم دیدم که یک بطری را چند نفر به نوبت همانند شیشه نوشابه سر می­کشند!

 

 

بامداد روز یکم فروردین با شوقی بسیار به در خانه دوست نویافته بخارایی­ام صدرالدین گل نظر رفتم که گفت عجله نکن، مراسم نوروز ساعت 10 صبح آغاز می­شود. به تنهایی در اطراف مسجد و منار تاریخی کلان قدم می­زدم که دیدم عده­ ای مشغول نصب سیستم­های صوتی در حیاط بدون دیوار مسجد هستند. همچنان که مشغول فیلمبرداری بودم، کم­کم سر و کله نوجوانان دختر و پسر با جامه­ های نیکو پیدا شد. کنجکاو به نزدیک­شان رفتم و خوشبختانه مردی بختیار نام و حدوداً 55 ساله که گویا پدر دو تن از همان بچه­ ها بود، گفتنی­های زیبایی از آداب بخارایی­ها در چنته داشت. با اشاره به دو دختر کنارش گفت که آن­ها امروز یکم نوروز قدم به 13 سالگی می­گذارند و ما هر 13 سال یک بار، تولد بچه­ هایمان را جشن می­گیریم.

 

 

علت عدد 13 را هم اشاره به اعداد 12 گانه نامگذاری سال در ایران قدیم اشاره کرد که به نام 12 حیوان مانند گوسفند، اسب، موش، مار، سگ، خرگوش و ... می­شناسند. می­گفت این بچه­ ها که امروز جشن تولد می­گیرند، همگی 12 سال پیش در سال خرگوش به دنیا آمده ­اند و چون امسال (نوروز 1390 یا 2011 میلادی) هم سال خرگوش است، بنابراین بچه ­های ما 13 ساله شده ­اند. پرسیدم چگونه با چرخش 12 سال به نام 12 حیوان بچه­ ها را 13 ساله حساب می­کنی؟ گفت آن 9 ماهی که بچه­­ ها درون شکم مادرشان هستند، یک سال جزو عمرشان حساب می­شود.

 

 

برای بخارایی­ها گشت و گذار به همراه خرید در نخستین روز نوروز امری بدیهی است. ولی ایرانی­ها معمولاً همه خریدهایشان را پیش از نوروز صورت داده­ اند و در این چند روزه فقط به گشت می­روند.

 

 

 

یک پهلوان ازبک تبار هنرنمایی می­کرد. بساط این پهلوان درست مانند بساط پهلوانان ایرانی بود، با این تفاوت که پهلوانان ایرانی به جای گروه موزیک از نوار «یا علی» و این جور چیزها بهره می­برند.

 

بساط موسیقی پهلوان بخارایی

 

 

رفت و آمد زوج­های جوان در روز نوروز شهر بخارا، بسیار چشم­گیر است

 

 

 

حاشیه­ های سفر

 

 

 

 

وقی آدم دل خوش نداشته باشد، نوروز هم رنگ می­بازد. این بنده خدا وسط ظهر نوروز آمده تا مشتی کاغذ و پلاستیک جمع کند و شکم اهل و عیالش را سیر نگهدارد.

 

 

همان طور که در بالا نوشتم، امر خرید در خود روز نوروز تعطیل نیست و بازار حسابی داغ است.

هوشنگ سامانی-فرهنگ و موسیقی ما - با اندکی تلخیص

 
نوروز چاپ پست الکترونیکی

عید

عید بیمو با خیر و خشی    /    سال مج بیمو پش پشی            /  نوروز خون اینه سرکشی

چکه بزن سما هاکن

 

اسا دیه روز به پش        /             هلی اسبه بچارش        /   دنیا همین د روز خش

چکه بزن سما هاکن

 

غصه و درد جمع نکن       /    انه خشی ره کم نکن          /   وارون بیمو ئه رم نکن

چکه بزن سما هاکن

 

ککی و تیکا خوننه     /            عشق خدا ره موننه            /    در هاکنی ای شوننه

چکه بزن سما ها

 

خواینه غم در هاکنی  /  کدورت پرهاکنی               /      دل جای دلبر هاکنی

چکه بزن سما هاکن

 

اسا که ارکما بیمو    /    ملائکه سما بیمو           /       ونوشه بی ریا بیمو

چکه بزن سما هاکن

 

دنیا همینه جان پر      /    ارباب وویی یا که فقر    /     دنیا تره نکنه سِر

چکه بزن سما هاکن

 

در بیموئه چشمه اُ      /      خیسل بوه گنم و جو  /      هی اینه و شونه روز و شو

چکه بزن سما هاکن

 

خرابه دل خار هاکن        /       خیال سر سوار هاکن   /     آرزو ره مهار هاکن

چکه بزن سما هاکن

 

سوسم سلام کنه تره      /         دشت و خمن وشکو پره  /    نوجلالی خل و وره

چکه بزن سما هاکن

 
تعزیه, تکامل آیین های سوگواری در ایران چاپ پست الکترونیکی

مگر سپاه نبودی به همراه آن شاه

که گشته کشته به دست گروه نامه سیاه »

طبال طبل برکوس عشق می کوبد و شیپور، صدای شیون ها را به همراهی می جوید، شور و عشقی دوباره از این دست گویی که کربلایی دیگر در راه است، سینه ها چاک می کنند و دست ها بر دیده و سر می کوبند شاید که اشقیا شرم گیرند از خاندان خدا.

ادامه...
 
گزارش تصویری گردهمایی دست اندرکارن برگزاری سومین جشن شعر وموسیقی تبری زبان در ارتفاعات توچال تهران ۲۱/۸/۱۳۸۹ چاپ پست الکترونیکی

استفاده از این گزارش و تصاویر با ذکر نام عکاس ( عین اله آزموده ) و لینک سایت سادوا بلامانع است .

Toochal 1

پس از برگزاری موفقیت آمیز سومین جشنواره شعر و موسیقی تبری زبان ( استان های مازندران ، گلستان ، سمنان ، تهران و البرز ) که در تاریخ دهم و یازدهم آبان 1389 در مرکز همایش های برج میلاد تهران برگزار شده بود، مسئولان موسسه فرهنگی – هنری پارپیرار تصمیم گرفتند که به نحوی شایسته از دست اندرکاران این مراسم قدردانی نموده و خستکی چندین هفته تلاش برای برگزاری جشنواره را از تن دوستان بزدایند .

ادامه...
 
تيرماسيزه‌شو جشن شادي و صلح است چاپ پست الکترونیکی

به مناسبت تير‌ماسيزه‌شو، جشنواره‌ شعر و موسيقي مازندران در سالن همايش‌هاي برج ميلاد برگزار شد

تيرماسيزه‌شو، يكي از آيين‌هاي كهن در استان‌هاي شمالي است. اين رسم كه از آيين‌هاي پيش‌نوروز شناخته مي‌شود و بن‌مايه‌هاي اساطيري نيز دارد، چند سالي است كه از سوي برخي انجمن‌هاي مردم‌نهاد مازندراني در شهرهاي استان مازندران و تهران اجرا مي‌شود.

ادامه...
 
آب در مثل های مردم کاشان چاپ پست الکترونیکی

در این مقاله پدیده آب در فرهنگ عامیانه مردم مورد مطالعه قرار گرفته است . آب به عنوان سرچشمه حیات جانداران به ویژه آدمیان است و بدون آن حیات میسر نمی گردد . در فرهنگ دینی نیز آب در دل کویر از معجزات حضرت موسی (ع) است . در قرآن مجید خداوند متعال منشاء تمام حیات را آب معرفی فرموده است . همچنین پدیده آب و نحوه توزیع آن را عناصر اساسی در فرهنگ جوامع انسانی و به ویژه در جامعه ایران کاشان هدف اصلی این مطالعه است . با بررسی مثل های مناطق کاشان در ارتباط با پدیده آب در می یابیم مفهوم آب در مثال های بسیاری به کار رفته است .

ادامه...
 
<< شروع < قبلی 1 2 3 بعدی > پایان >>

صفحه 1 از 3

دانشنامه موسیقی فلات ایران (ملی - بومی) به کوشش مرکز فرهنگی هنری پارپیرار

مرکز مهارت آموزی پارپیرار


آمار بازدیدکنندگان

اعضا : 208
مطالب : 319
وب لینک : 22
تعداد بازدید مطالب : 239778