|
که مازندران شهر ما ياد باد
هميشه برو بومش آباد باد
که در بوستانش هميشه گل است
به کوره اندرون لاله وسنبل است
هوا خوشگوار و زمين پرنگار
نه گرم و نه سرد و هميشه بهار
گلابست گوئي به جويش روان
همي شاد گردد زبويش روان
دي و بهمن و آذر و فرودين
هميشه پُر از لاله بيني زمين
کسي کاندر آن بوم آباد نيست
به کام ازدل وجان خودشاد نيست
کاوس چون اين سرود را شنيد دل در مرز و بوم مازندران بست و انديشه جهانگيري و جنگجوئي در خاطرش افتاد و برآن شد تا لشکر به مازندران بکشد و آن ديار را که منزلگاه ديوان بود بگشايد.
پس رو به بزرگان و سالاران لشکر کرد و گفت «ما يکسر به بزم دل نهاده ايم و برآسوده ايم. اما کاهلي شيوه دليران نيست و هنگام آنست که انديشه رزم کنيم. من از جمشيد و ضحاک و کي قباد در بخت و نژاد برترم. در هنرنمائي و جنگ آزمائي نيز بايد از آنان بگذرم و اينک آهنگ گشودن مازندران دارم.»

فردوسی بزرگ، با سرودن داستانهای ملی و تاریخ باستانی سرشار از عظمت و غرور و فر و شکوه، افتخارهای فراموش شدهی روزگاران سرافرازی را به یاد ایرانیان آورد و روح آزادگی و بزرگواری را در آنان دمید و عشق به ایران و خشم و بیزاری از دشمنان ایران را در دلهای آنها برانگیخت.
وی بی هیچ تردید بزرگترین شاعر ایران و شاهنامه ی او ارزندهترین شاهکار جاودانه ی زبان، اندیشه و فرهنگ ایرانی است و بسیاری از پژوهشگران آنرا بزرگترین حماسهی جهان خواندهاند. استاد توس با آگاهی و دانش بیکران خود از زبان پارسی، پایههای زبان را استواری بخشیده و راه گویندگان پس از خود را هموار ساخته است.
شاهنامه پشتوانه ی زبان ماست و با حفظ زبان، فرهنگ، آداب و رسوم و سنتها، داستانها و تاریخ ملی موجب همبستگی و پیوستگی ملی ایرانیان است. شاهنامه نمادی از ایستادگی و جاودانگی ملت بزرگ ایران است.
فردوسی، نام و یاد قهرمانان بزرگ ایران زمین را ماندگار کرده، اما در این میان بزرگترین قهرمان، خود او و با شکوهترین حماسه، کار و زندگی اوست.
بناهای آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند برین نامه بر عمرها بگذرد بخواند هر آن کس که دارد خرد بسی رنج بردم بدین سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی جهان کردهام ازسخنچونبهشت از این بیش تخم سخن کس نکشت چو این نامور نامه آمد به بن ز من روی گیتی شود پر سُخُن نمیرم از این پس که من زندهام که تخم سخن را پراکندهام هرآن کس که دارد هـُشو رایودین پس از مرگ، بر من کند آفرین |