از خود بيگانگي از ديدگاه سه متفكر ايران چاپ پست الکترونیکی

از خود بيگانگي

از ديدگاه سه متفكر ايراني

شريعتي ، عنايت و آل احمد

مؤلف:حسن كلاكي ، كارشناس ارشد مطالات فرهنگي

 

موضوع اين مقاله بررسي از خود بيگانگي از ديدگاه متفكرين مسلمان است. لازم است بگوييم اصطلاح از خود بيگانگي را ابتدا ماركسيستها مطرح كردند. از خود بيگانگي در زبان آلماني En tfremedung است كه آنرا به انگليسي Strangement و به فرانسه Alination ترجمه كرده‌اند.

 

تعريف و مفهوم از خود بيگانگي:

بنيان گذاران اين اصطلاح توسط افرادي به نام هگل ، فوير باخ و ماركس مطرح شده است. جامعه شناسان اصطلاح از خود بيگانگي را از فلسفه هگل به عاريت گرفته اند. نمونه بارز از خود بيگانگي در فنو متو لوژيهگل مفهوم دولت است، دولت در آغاز روح ملت است اما 1- از آن جدا مي شود 2- به عنوان موجودي برتربر آن فرمانروا مي گردد و 3- سرانجام پرستش دولت پديدار مي شود. در اينجا دولت ملتي است كه از خود بيگانه شده ، بر خود فرمانروايي مي كند و خود را همچون موجودي برتر مي پرستد . فوئر باخ نيز از خود بيگا نگي را نه ناشي از دولت بلكه ناشي از مذهب مي داند به عقيده فوئر باخ پدر، پسر و روح القدس و خدايان ديگر مولود از خود بيگانگي انسان هستند. انسان وجود عالي خود را كه از دست داده است به صورتموجودات غير انساني، مافوق الطبيعه و آسماني شكل مي بخشد، خلق مي كند و در واقع خدايان همان صفات انساني است كه انسان خود آنرا مي شناسد ولي نسبت به آن بيگانه است در ادامه مي گويد با پيشرفت تاريخ به تدريج از شدت آن كاسته مي شود و جنبه انساني خدايان آشكار تر مي گردد به قسمي كه در مسيحيت خدا صورت انساني به خود مي گيرد و به شكل مسيح تجلي مي كند. به عقيده فوئر باخ آخرين مرحله تكامل‌ مذهب، پس از مسيحيت انسان پرستي يا، اومانيسم است. انسان بايد خودش را بشناسد، خودش را در يابد و خودش را بپرستد.اين ديگر پايان از خود بيگانگي است. ماركس نيز در كتاب ايدئولوژيي آلماني خود پس از نقد از خود بيگانگي هگل و فوئر باخ، در كتاب دستنوشته هاي اقتصادي و فلسفي 1844 و كتاب سرمايهنظريه از خود بيگانگي خود را مطرح مي كند در دستنوشته هايش عمده توجهش اين بود كه طبقه كارگر طبقه اي است كه نسبت به ديگر طبقات جامعه از خود بيگانگي را بيشتردرك مي كند چون كار او در جامعه سرمايه‌داري ابزاري در جهت رسيدن به سود و سرمايه بيشتر براي طبقه سرمايه دار مي باشد و اين كار نه تنها او را از بدبختي و فقر نجات نمي دهد بلكه كارگر را فقير تر و سرمايه دار را هر روز غني تر مي كند لذا شكاف طبقاتي عميق تر مي شود. ماركس در كتاب سرمايه از خود بيگانگي را در قالب ساختار اصطلاح فيتي‌شيسم‌كالايي را مطرح مي‌كتد و مي گويد نه تنها طبقه سرمايه دار شيفته كالاهاي سرمايه داري مي شود بلكه طبقه كارگر نيز به دنبال از خود بيگانگي هستند و نسبت به اين قضيه رنج مي برند ولي سرمايه دار مي تواند با سرمايه اش به طريقي خودش را سرگرم كند و از ميزان خود بيگانگي بكاهد.

همانطوري كه ما از خود بيگانگي را از ديدگاه جامعه شناسان و فيلسوفان آ لماني مطرح كرديم اين بار مي خواهيم از خود بيگانگي را از ديدگاه متفكرين مسلمان ايراني مورد مطالعه قرار دهيم با اين تفاوت كه ماركسيستها از خود بيگانگي را در قالب ديدگاه اقتصادي ديدند ولي متفكرين مسلماً ايراني سعي كردند از قالب اقتصادي آن خارج و به سوي فرهنگي جهت دهند. لذا ما در اين مقاله از خود بيگانگي را از ديدگاه متفكران مسلمان ايراني چون دكتر شريعتي، حميد عنايت و جلال آل احمد بررسي و مورد مقايسه قرارمي دهيم.

 

تعريف از خود بيگانگي:از نظر دكتر شريعتي الينه شدن يعني جن زده شدن، يك نوع بيماري رواني است كه درفارسي به معناي از خود بيگانگي ترجمه شده است. در فلسفه و جامعه شناسي به معناي ديوانه و مجنون شدن انسان امروز است. به طور خلاصه از نظر دكتر شريعتي از خود بيگانگي حلول چيزي در ذهن يا روح انسان است.

شريعتي چارلي چاپلين را مثال مي زند و مي گويد او در ابتدا احساسات عاشقانه نسبت به معشوقه اش داشت در واقع او يك انسان طبيعي آزاد بود. در مرحله دوم؛چارلي چاپلين وارد كارخانه اي مي شود كه مجبور است كار كند و در زنجيره كار او به يك ابزار ماشين تبديل مي شود، در واقع او از صورت انسان طبيعي آزاد به صورت موجود غير انساني تبديل مي شود يا از طرفي انساني از خود بيگانه.

حميدعنايت گفته‌است‌كه‌اصطلاح از خود بيگانگي در زبانهاي اروپايي، در فرانسه ‌و درانگليسي Ali nationو در آلماني(Entfremedung) از ابداعات فيلسوفان اخير است.(عنايت،1349،ص7)

 

انسان تك بعدي:

ولي جلال آل احمد غرب زدگي را به جاي از خود بيگانگي به كار مي برد. او مي گويد من تعبير غرب زدگي را از سرورم احمد فرديد گرفته ام.(آل احمد،1372،ص16). اين غرب زدگي دو سر دارد: يك غرب و ديگري ما كه غرب زده ايم. ما يعني گوشه اي از شرق به جاي اين دو سر بگذاريم دو قطب..... به جاي غرب بگذاريم درحدودي‌تمام‌اروپا و روسيه شوروي و تمام آمريكاي شمالي يا بگذاريم ممالك مترقي-يا ممالك رشد كرده ـيا ممالك صنعتي-يا همه ممالكي كه قادرند به كمك ماشين مواد خام را به صورت پيچيده تري در آورند و هركالايي به بازار عرضه كنند... و به جاي ما جزوي از قطب ديگريم ، بگذاريم آسيا و آفريقاـيا بگذاريم ممالك عقب مانده يا ممالك در حال رشد- يا مجموعه ممالكي كه مصرف كننده آن مصنوعات غرب ساخته اند.(همان، ص21،22).

 

شكل از خود بيگانگي:

دكتر شريعتي معتقد است مذهب انسان را الينه مي كند همانند عارفي به نام منصور حلاج كه مي گويد ”انا الحق“ او هم الينه شده است زيرا خدا در او حلول كرده است و او كسي را در خود مي بيند كه غير از خود اوست.(شريعتي، 1379، ص119-200)

همانطور كه حافظ مي سرايد:

چنان پر شد فضاي سينه از دوست كه رنگ خويش گم شد از ضميرم

عاشق نيز از خود بيگانه است چون او ديگري را در خود مي يابد.

بورژا نيز از خود بيگانه چون بورژوا پول زده شده است. پول را به جاي وجود خود احساس مي كند.(همان،ص197).

جلال آل احمد نيز شكل از خود بيگانگي را در تقليد از فرهنگ غربي ميداند از سر تا نوك پا :« عين غربي ها زن مي بريم- عين ايشان اداي آزادي را در مي آوريم- عين ايشان دنيا را خوب و بد مي كنيم و لباس مي پوشيم و چيز مي نويسيم و اصلا شب و روزمان وقتي شب و روز است كه ايشان تأ ييد كرده باشند. جوري كه انگار ملاكهاي ما منسوخ شده است. (آل احمد، همان ص 54-53) . از نظر حميد عنايت چهار حالت بيگانگي انسان را از كار و همنوع و طبيعت و جامعه وجود دارد و در نتيجه بيگانگي انسان از كار و طبيعت و جامعه،حالتي است كه فيلسوف نامبرده آنراvergegenstandlichung مي نامد و مي توان آنرا تبديل انسان به شيئي‌دانست زيرا بر اثر نا هنجاري‌ها،انسان به پايه‌شيئي‌يا‌چيزي طبيعي تنزل مي كند و فعاليتش جنبه محض حيواني مي گردد.(عنايت، همان، ص24).

 

ريشه از خود بيگانگي:

دكترشريعتي‌مهمترين نوع از خود بيگانگي را اليناسيون فرهنگي‌مي‌داند. يعني اينكه وقتي فرهنگ جامعه ‌هاي در درون جامعه ديگر وارد شود تحميل يا جذب شود به آن الينا سيون فرهنگي مي گويند به عبارتي حلول فرهنگ بيگانه در درون فرهنگ داخلي: از نظر او استعمار يا وابستگي فرهنگي و تقليد از فرهنگ بيگانه نوعي اليناسيون فرهنگي است.

جلال آل احمد از خود بيگانگي را اين چنين مي داند:

« در اين سه قرن است‌كه‌غرب عاقبت به‌كمك ماشين به‌ استحصال ‌غول آسا دست يافت و نيازمند بازار آشفته دنيا شد»

از طرفي براي بدست آوردن مواد خام ارزان –و از طرف ديگر براي فروش مصنوعات خود – در

همين دو يه قرن است كه ما در پس سپرهايي كه از ترس عثماني به سر كشيده بوديم خوابمان برد. وغرب نه تنها عثماني را خورد و از هر استخوان پاره اش گرزي ساخت براي روز مباداي قيام مردم عراق و مصر و سوريه و لبنان – آل احمد،همان، ص57). بلكه بزودي به سراغ ما هم آمد. و من ريشه غربزدگي را در همين جا مي بينم».

حميد عنايت نيز از خود بيگانگي اقتصادي را در جهان سرمايه داري مهمترين و مصيبت آورترين شكل از خود بيگانگي مي داند و مي گويد .«در اينجا نيروي بي رحم ضرورت اقتصادي انسان را به كار وا مي دارد ؛ همين به سبب انسان از آن لذتي كه فقط هنگام اشتغال به كار آفريننده و آزادانه دلخواه خود احساس تواند كرد محروم مي ماند. انسان از خود بيگانه بازيچه انگيزه نيازهاي خود پرستانه است و فقط براي بدست آوردن پول كار مي كند. پول براي او يك نيروي غير انساني است.(عنايت، همان، ص22).

عنايت مي گويد از خود بيگانگي انسان در حوزه زندگي مادي ناگزير در زندگي معنوي او نيز بازتاب پيدا مي كند و بر فلسفه و اخلاق و علم سياست و اقتصاد و انواع ديگرمعارف بشري اثر مي گذارد.

عنايت به لحاظ فرهنگي نيز ريشه از خود بيگانگي را مطالعه مي كند. او نيازهاي كاذب و دروغين انسان را كه جز از خود بيگانگي انسان مي داند ريشه اش را در تبليغات دروغين و كاذب ناشي از نظام سرمايه داري ميداند.

«مي توان نيازهاي راستين را از نيازهاي دروغين باز شناخت. نيازهاي‌دروغين‌آنهايي هستندكه‌ منافع اجتماعي خاص را بر فرد تحميل مي كند و كار پر زحمت و پرخاشگري و تيره روزي را موجه جلوه مي دهند.»

برآوردن اين نيازها مي تواند مايه آسايش فرد ولي اگر اين سعادت، فرد را از شناخت درد همگاني و اغتنام فرصت براي رفع آن باز دارد، نبايد از آن دفاع كرد فرجام كار در اين حال، احساس خوشي در تيره روزي است. رفع خستگي كردن و كار كردن و مصرف كردن مطابق تبليغات دوست داشتن آنچه كه ديگران دوست دارند و بيزار بودن از آنچه كه ديگران از آن بيزارند، اغلب همان نيازهاي دروغين اند.»(عنايت، ص46).

 

راه حل از خود بيگانگي:

دكتر شريعتي معتقد است كه راه حل از خود بيگانگي بازگشت به خويشتن و خود باوري است « بازگشت به خويش به اين معني نيست كه از زمان حال رو برگردانيم، به آينده پشت كنيم ، و از هر جه نوا ست متعصبانه بگذريم.اين بازگشت به خويش احياي سنتهاي بومي و محلي و بدوي و جمع آوري و تظاهر به خرافات عمومي و سنتهاي پوسيده انحرافي و متحجر و عقب مانده ارتجاعي نيست . دعوت بازگشت به خويش از اصالت انسان يا اومانيست به بومي گري قومي و خود پرستش تنگ نظرانه و متعصبانه نژادي نيست يك حركت ارتجاعي نيست بلكه، يك نهضت پيشرو و مترقي و آگاهي بخش ماست».(شريعتي،ص281).

شريعتي بازگشت به خويش را مبتني بر دو اصل مي داند: «آشنايي با خويش»و«ايمان به خويش». در درجه اول انسان بايستي فرهنگ ملل ديگر و متد صحيح براي شناخت آنرا بشناسد. در ثاني ترفندهاي استعمار فرهنگي را بشناسد. درنهايت بايستي در حفظ و تقويت زبان ملي خود بكوشد.

جلال آل احمد نيز راه حل از خود بيگانگي را در تلاش براي رسيدن به استقلال، استقلال در توليد اقتصادي داخلي و نه وارداتي و وابستگي باشد در نتيجه ما از غرب زدگي نجات خواهيم يافت ما نبايستي به اقتصاد تك محصولي و مواد خام نفت وابسته باشيم بلكه خودمان را بايستي از وابستگي به سرمايه داري غرب و از وابستگي به كالاهاي خارجي غرب رهايي يابيم و خودمان به خودمان متكي شويم.

حميد عنايت نيز راه حل از خود بيگانگي را در رسيدن به آزادي و مهمترين شكل آن تعقل انتقادي مي داند: « براي حل اين معما بايد به اين دقيقه نهايي در مفهوم مثبت آزادي توجه داشت كه خود مختاري و آزادي مطلوب‌انسان در اين شكل صفتي مهم دارد و آن« معقول» است؛ يعني آزادي مورد نظراو نه‌هرگز رهايي و بي قيدي بلكه فقط آن گونه آزادي است كه با عقل او مطابق باشد و فرق اصلس اش نيز مفهوم آزادي در همين وجود عقل است. از اينرو گام اول در راه آزادي به اين مفهوم، شناخت عقل عقل جهاني است . و مهمترين شكل فعاليت عقلي انسان، تعقل انتقادي است يعني تميز دادن و باز شناختن امر واجب يا ضروري از روي امر محتمل يا ممكن.(عنايت،ص74-73).

 

علائم راه حل از خود بيگانگي:

دكتر شريعتي معتقد است كه در بازگشت به خويشتن بر اساس آنچه را كه‌من گفتم راه حلي دارد كه مهمترين آن علائم است از:

1-ايجاد احساس غرور و حتي مبالغه نسبت به قوميت و حميت خود.

2-بازكردن زبان و حتي انتقاد و تحقير اروپايي و هميشه دنبال نقطه ضعف اروپايي گشتن.

3-پديد آمدن افكار و مكتبها و عقايد نوين كه ضمن تكيه بر سنن قومي و كهنه، آينده نگر و نوگرا هستند و آثار تقليد و ترجمه در چهره آنها مشهود نيست.(شريعتي، ص284).

« بازگشت نقادانه به گذشته،استخراج و تصفيه منابع فرهنگي و ديني است، نه تكرار كردن گذشته، نه در برابر منفعلانه ايستادن، بلكه فعالانه و نقادانه ايستادن حسن بزرگي كه در اين كار دارد اين است كه مي توان عناصر و مواد خام فرهنگي و حتي مواد تعفن زا را به عناصر سازنده ، خلاق و انرژي ساز تبديل كرد.(شريعتي، ص299).

جلال آل احمد معتقد است كه راهي براي خروج از بن بست از خود بيگانگي وجود ندارد و در اين رابطه جمله زيبايي دارد كه مي گويد : « اينكه ما تا وقتي مصرف كننده ايم تا وقتي ماشين را نساخته ايم غرب زده ايم و خوشمزه اينجاست كه تازه وقتي هم ماشين را ساخته ايم، ماشين زده خواهيم شد و درست همجون غرب كه فريادش از خود سري(تكنولوژي) و ماشين به هواست.(آل احمد، ص29).

 

نتيجه گيري

دكتر شريعتي با نگاه اگزيستانيسيا ليستي به قضيه از خود بيگانگي نگاه مي كند و راه نجات را در شناخت خود مي داند خود باوري يا بازگشت به خويشتن در فلسفه هستي شناختي اصلي است كه بايستي به آن توجه شود.

جلال آل احمد نيز با رويكرد والر شتايني و گوندر فرانكي به قضيه از خود بيگانگي نگاه مي كند و معتقد است كه نمي شود از زير زنجير غرب زدگي بيرون آييم تازه اگر بتوانيم خود را از يوغ غرب زدگي نجات دهيم و بتوانيم بر توليدات داخلي خودمان مسلط شويم خوشمزه اينجاست كه مثل غربيها ماشين زده خواهيم شد.

حميد عنايت نيز بيشتر با گرايش فرانكفورتي و خصوصاً ماركوزه اي قضيه از خود بيگانگي نگاه مي كند و معتقد است انسان عصر امروز انسان تك بعدي است كه تنها خصيصه اي از او رشد مي كند نه جنبه ها و ابعاد مختلف انسان.

او معتقد است كه تبليغات رسانه اي سرمايه داري نيازهاي كاذب را براي توده مردم توليد مي كنند و راه نجات در اين است كه ما از طريق تعقل انتقادي بتوانيم نياز كاذب را از نيازهاي راستين باز شناسيم.

وجه‌مشترك هر سه‌مسلمان ايراني يعني دكتر شريعتي، جلال‌آل‌احمد وحميد‌عنايت در نگاه به از خود بيگانگي، جنبه هاي اقتصادي و فرهنگي بوده است. و تا حد زيادي نگاه جامعه شناسانه و فيلسوفانه نيز در اين ديدگاه دخيل بوده است.

 

فهرست منابع و مأ خذ:

 

1-آل احمد، جلال.(1372). غرب زدگي، تهران؛ انتشارات فردوس، چاپ اول.

 

2-شريعتي، علي.(1379). انسان بي خود، تهران؛ انتشارات قلم، چاپ چهارم.

 

3-عنايت، حميد.(1349). جهان از خود بيگانه، تهران؛ انتشارات فرمند، چاپ دوم
 

دانشنامه موسیقی فلات ایران (ملی - بومی) به کوشش مرکز فرهنگی هنری پارپیرار

دانشنامه موسیقی فلات ایران

مرکز مهارت آموزی پارپیرار


آمار سایت

اعضا : 451
مطالب : 435
وب لینک : 22
تعداد بازدید مطالب : 816451